السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )
429
قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )
پاداش خواهم داد و اگر پدران زشتكار باشند در فرزندانشان نيز اثر خواهد گذاشت ، هركه به زنا دست آلايد بىگمان روزى محارم او نيز زنا خواهند كرد و با هردستى كه بدهى با همان دست بازپس خواهى گرفت . « 1 » در تفسير على بن ابراهيم پيرامون روايت معراج آمده است : خضر شاهزادهاى بود كه به خدا ايمان آورده بود و در گوشهاى به عبادت مىپرداخت . پدرش دخترى را به همسرى او درآورد . پس از چندى زنى بيوه نيز به همسرى خضر درآمد . خضر از آميزش با زنان خوددارى مىكرد تا اينكه روزى آن بيوه زن به پادشاه گفت : فرزندت همچون زنان است آيا رواست كه زنى با زنى ديگر ازدواج كند . پادشاه از رفتار فرزندش خضر خشمگين شد و او را به زندان افكند . ولى مهر پدرانه او را بر آن داشت كه به ديدار پسرش در زندان برود . هنگامى كه پادشاه به زندان رفت پسرش را در آنجا نيافت ؛ چرا كه خداوند قدرتى به خضر داده بود كه به هركجا كه مىخواهد سفر كند . خضر پس از چندى به سپاه ذو القرنين پيوست و از چشمه حيات نوشيد . روزگار سپرى شد و روزى دو بازرگان از سرزمين پدر خضر به جزيرهاى در درياى سرخ رفتند و خضر را در آنجا يافتند . خضر از آنان پيمان گرفت كه محل زندگى او را به پدرش نگويند . آنگاه خضر ابرى را با آن دو بازرگان همراه نمود تا به سرزمين خويش بازگردند . هنگامى كه آن دو بازرگان به سرزمينشان بازگشتند يكى از آندو ، پيمانشكنى كرد و جاى خضر را به پادشاه گفت . در همانروزها خداوند بر اثر گناهان بسيار آن قوم ، عذابى را بر آنان فرود آورد و آن سرزمين ويران گرديد . تنها آن دختر كه همسر خضر بود و آن بازرگان كه پيمانش را با خضر نشكسته بود زنده ماندند و همديگر را در ويرانهاى يافتند . آندو باهم ازدواج كردند و به سرزمين ديگرى رفتند . آن زن در آن سرزمين آرايشگر دختران پادشاه شد . روزى شانهاش روى زمين افتاد و براى برداشتن آن ، كلمه
--> ( 1 ) . خصال صدوق ص 236 .